مهمترین جهت اشتراک و افتراق جاهلیت مدرن با جاهلیت کهن-تفاوت های جاهلیت

1-  مهمترین جهت اشتراک جاهلیت مدرن با جاهلیت کهن در یک جمله ، همان بحران معنویت و معنا می باشد که هم انسان جاهل کهن و هم انسان جاهل مدرن بدنبال گمشدۀ خود هستند اما در تشخیص مصداق این نیاز فطری و گمشدۀ درونی خود دچار اشتباه و افراط و تفریط شده اند و به همین لحاظ و میزان بشر امروز نیز چون عصر جاهلیت کهن ، نیاز به اعثت و بازگشت به تعالیم پیامبر اعظم (ص) دارد تا گمشدۀ فطری خود را دوباره دریابد

2-  مهمترین جهت افتراق جاهلیت مدرن با جاهلیت کهن در یک جمله این است که عصر کنونی به عصر علم و تکنولوژی موسوم است و بشر امروز علم به تکنولوژی و فن آوری پیشرفته مسلح و مجهز می باشد و لذا برای خود حدو مرزی نمی شناسد بطوریکه شعار (( دهکدۀ واحد جهانی)) را می دهد و در همین مقیاس ، اخلاق و علم و اعتقادات و سلایق و الگوهای انسان امروز همراه با حتی امیال و امراض او بسیار کسترده تر شده است از لحاظ جغرافیایی ، مرزها نفی شده است و بحران های ارزشی و اخلاقی و فردی و خانوادگی و اجتماعی ، همگی جهانی شده و تحت فرمول جهانی شدن توجیه و تفسیر می گردد جاهلیت کهن یک جاهلیت ساده وبسیط بود و جاهلیت مدرن یک جاهلیت پیچیده و مرکب می باشد پس به همین میزان، نیاز بشر امروزه به بعثت پیامبر و بازگشت به تعالیم نورانی پیامبر اعظم (ص) بیش از پیش می باشد که رشد فزایندۀ اسلام و گرایش به اسلام در ممالک غربی و جهان مدرن را از این زاویه می توان ارزیابی کرد زیرا درست است که بشر امروز به تکنولوژی مجهز و مصلح گردیده اما هر چقدر که یک وسیله و خودرویی بزرگتر باشد و سرعتش بیشتر باشد باید یک وسیله ترمز کننده دقیق تری بر آن وسیله نصب شود لذت نیاز بشر امروز بیش از بشر کهن به تعالیم پیامبر اعظم (ص) است.

نتیجه اینکه :

مهمترین وجوه اشتراک جاهلیت کهن و مدرن عبارتند از:

1-    سرکوب فطرت عقل و دل و به خواب رفتن و یا کشتن آن

2-    رهایی از هرگونه      عقلانی و اخلاقی و اسارت نفسانیات و هواپرستی

3-    ماده گرائی و بحراتن معنا و معنویت

4-    مخالفت با دین حق و دعوت حق طلبانه

5-    پرستش اله های دروغین

مهمترین وجوه اختلاف جاهلیت کهن و مدرن:

1-    جاهلیت کهن ساده و بسیط بود ولی جاهلیت مدرن، پیچیده و مرکب می باشد

2-    جاهلان قدیم نوعاً قاصر بودند یعنی نمی دانستند که نمی دانند اما جاهلان مدرن عالمانه منکر حق‌اند

3-    جاهلیت مدرن ضد ارزش ها را عین ارزش معرفی می کند و بدنبال جهانی کردن ضد ارزش های خود است.

نقاط اشتراک و افتراق جاهلیت مدرن با جاهلیت جزیره العرب در زمان طلوع خورشید تابناک اسلام

نقاط اشتراک عبارتند از:

1-  هم در جاهلیت صدر اسلام و هم در جاهلیت مدرن، رهایی از هرگونه قیود عقلانی و الهی را به منزله آزادی ، و بردگی هوای نفس را استقلال می دانند.

2-  جاهلان متعصب عرب، نسبت به حرم امن نبوی ، و پیامبر اعظم (ص) و کتاب آسمانی او ( قرآن ) جسارت و تعرض می کردند و هتک حرمت روا می داشتند امروز هم همین کار را می کنند از کتاب آیات شیطانی       معروف (سلمان رشدی) تا اهانت مجلۀ دانمارکی به رسول اکرم (ص)

3-  در هر دو جاهلیت حزیره العرب و جاهلیت مدرن، استبداد، استثمار و استعمار ، مشترکاً حاکم بوده است و لذا پیامبر (ص) مبعوث گردیده تا جوامع را از بردگی قلدوران و زورمندان آزاد کند.

4-  در جاهلیت کهن ، اعراب بت های دست ساخته مانند لات و منا و عزی و هبل را می پرستیدند امروز نیز در جاهلیت مدرن ، تکنولوژی و فن آوری که بت های مدرن دست ساخته هستند مورد پذیرش سازندگان آنها هستند.

5-  مردم جاهل قبل از بعثت پیامبر خواسته هایشان محدود به دنیا بود، دنیای معاصر نیز ، تمام گمشدۀ خود را در دنیا جستجو می کند ولی با نام های پر طمطراق و فریبنده مثل ماتریالیسم ، توسعه، عصر ارتباطات و غیره.

6-  بنا به گفتۀ حضرت علی(ع) مردم عصر جاهلیت عرب، بر عقل و فطرت خود سرپوش گذاشته و عقل و فطرت خود را سرکوب نموده بودند و اسیر خرافات و اعتقادات باطل و منحرف آبا و اجدادشان بودند عقل انسان معاصر نیز اسیر و همچنین فطرت الهی او بشدت سرکوب گردیده است و اسیر دگم های خشک تحت عنوان علم گرائی، تجربه گرائی، و مکاتب فلسفی و نوعاً ضد اخلاقی مثل ماتریالیسم و غیره می باشد.

7-  آنان برای رسیدن به مطامع شان و هنگامی که دنیایشان به خطر می افتاد مثلاً اگر شتری و ناقه ای بدون رخصت ازاین مزرعه می آمد توی مزرعۀ بغل دستی ، گاه نزاع 40 ساله رخ می داد . امروز هم در جاهلیت مدرن برای مطامع دنیا ( نفت ، گاز و غیره) جنگ های بزرگ و کشتارهای وحشیانه میکنند.

8-  در عصر جاهلیت کهن ، برای زن ارزش قائل نبودند و لذا دختران خود را از بدو تولد ، زنده بگور می کردند نقل می کنند امروز هم در کشور چین برای تشخیص اعلام جنسیت جنین پس از سونوگرافی ، بدلیل آنکه در این کشور داشتن بیش از یک فزند ، ممنوع می باشد در طول سال صدها هزار جنین سقط می شوند تا به فرزند مورد نظرشان از لحاظ ذکور و انات بودن ختم شود . در ممالک مغرب زمین نیز ( جاهلیت مدرن) زن را زیر ظواهر و وسایل آرایش و غیره دفن می کنند . بطوریکه حتی برای فروش یک صابون ، عکس زن را روی برچسب آن می زنند.

9-  حضرت علی علیه السلام در توصیف جامعۀ جاهلیت اعراب می فرماید: ( بدترین دین و بدترین خانه را داشتند) چون دین آنها بت پرستی بود و چون در این خانه ها باید مأمن آرامش و         باشد جدال ئ نزاع در این خانه ها حاکم بود در عصر جدید نیز بدترین دین که همان ماتریالیسم و ماده پرستی است و بدترین خانه ها و ناامن ترین خانمه ها را مشاهده می کنیم بطوریکه بحران انسان امروز ، بحران معنویت و فروپاشی خانواده است

10- در عصر جاهلیت ، اعراب اجازه نمی دادند صدای حق طلبانه پیامبر (ص) به گوش شان برسد لذا می گفتند پنبه بگذارید توی گوشتان – امروز همین کار را رسانه های سمعی و بصری و فضای اینترنت و ماهواره و تبلیغات بطور پیچیده و گسترده تری انجام می دهند و رسانه مدرن، پنبۀ نامرئی توی گوش میلیاردها انسان می گذارند لذا امروز آزادی یک شعار تو خالی بیش نمی باشد آزادی زمانی تحقق می یابد که در مقابل انسان دو گزینه حداقل در میان باشد تا انسان بتواند یکی را انتخاب کند، در عصر جاهلیت نمی گذاشتند پیام انبیاء به عنوان یک گزینه در مقابل مردم باشد امروز نیز در عصر جاهلیت مدرن ، رسانه ها ، اذهان مردم را به سمت یک انتخاب جهت دار هدایت می کنند و مردم را اغفال می کنند بطوریکه مردم فکر می کنند حق رای دارند در حالی که مردم ظاهراً رأی می دهند اما در حقیقت به همان کسی رأی میدهند که قبلاً توسط بمباران اطلاعاتی و تبلیغاتی رسانه ها به آنها دیکته شده است.

پیام بعثت

یه مدت پیش (به مناسبت روز بعثت نبی مکرم اسلام ص)در جلسه ی خودمون مسابقه پیام بعثت گذاشتیم. مطالب زیر در واقع پاسخ بخش اول اون مسابقه است که پرسیده بودیم به نظر شما پیام بعثت چیه؟ پاسخ رو آقای پرچی زاده برامون نوشتن که این شد مقیاس تصحیح جواب های دریافتی.در ذیل تقدیم شما.


پیام بعثت پیامبر اعظم (ص)

 

     کلمۀ بعثت از مصدر (( بعث)) مشتق شده است که به معنی برانگیختن است که در قرآن گاهی به زنده نمودن مرده یا بیدار کردن خفته ذکر شده است . پس پیامبر کسی است که مبعوث گردید تا انسانهای مرده را زنده و خوابیده را بیدار نماید پس هدف از بعثت انبیاء و مأموریت اساسی پیامبران بویژه پیامبر اسلام، احیا و بیداری انسانهاست اما احیا و بیداری انسانها نیاز به برخاستن و برانگیزاندن و شوریدن آنها دارد لذا در قرآن فرمود(قل انما اعظمکم بواحده ان تقوموا لله ) برای خدا قیام کنید چه فرد باشید چه جمع ، اما برای برخاستن و برانگیختن به دو عامل نیاز است:

اول: انگیزۀ پاک ،

دوم: اندیشۀ ناب لذا در قرآن فرمود ( لقد من الله و علی المومنین اذ بعث فیهم رسولاً من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه ) 164 آل عمران

( خدا بر اهل ایمان منت گذاشت که رسولی از خودشان در میان آنان برانگیخت که بر آنها آیات خدا را تلاوت کند و آنان را پاکیزه گرداند و احکام شریعت و حکمت را به آنها بیاموزد) که اینها اهداف میانی بعثت است و از لوازم قیام لله است

پس نتیجه اینکه: پیام بعثت این است که خداوند انسانی را بنام پیانبر مبعوث کرد و برانگیزاند و برخیزاند تا ما را دعوت به برانگیختن و برخاستن نماید که برای این برانگیختن و برخاستن به دو عامل یکی انگیزۀ پاک و ( و یزکیهم) = تزکیۀ نفس = و دومی ، اندیشۀ ناب ( یعلمهم الکتاب و الحکمته)= یعلمهم کتاب و حکمت نیاز است پس ما باید برخیزیم و برانگیزیم با انگیزه پاک و اندیشۀ ناب ، انگیزه پاک یعنی برای خدا در همۀ کارها قیام کردن و اقدام کردن و اخلاص و خلوص نیت کامل در کارها داشتن ، یعنی خدائی شدن، محمدی شدن و جدائی از هر چه غیر حق و اتصال به حق ، بازگشت به ارزش ها ، بازگشت به فطرت ناب الهی و آسمانی شدن و سپس تعلیم درست اسلام ناب محمدی (ص) و تلاش برای ترویج آن و دعوت دیگران به حق و حکمت و عدالت و حقیقت.

پس پیام بعثت همان بیداری فطرت دل و فطرت عقل ( یقظه ) می باشد که نتیجه این بیداری، قیام برای خدا و عبودیت و بندگی حق است و لوازم لازم برای این بیداری و قیام برای خدا ، انگیزه پاک و اندیشۀ ناب است.

ُرابطه دین و توسعه


    واژه‌ توسعه (  Development) یک‌واژه‌کاملاً‌گمراه‌کننده‌و فریبنده‌است. در واقع‌مفاد این‌مفهوم‌حکایت‌از یک‌نوع‌وسعت‌یافتن‌در سطح‌می‌کند و به‌همین‌جهت‌هیچ‌دلالتی‌بر وسعت‌یافتن‌در «عمق» و به‌عبارت‌دقیقتر رشد خودجوش‌و درونی‌یک‌جامعه‌ندارد. این‌دام‌و سرابی‌که‌از آن‌با عنوان‌توسعه‌یاد می‌شود، کاملاً‌متناسب‌است‌با برخی‌از روشهایی‌که‌به‌آراستگی‌ظاهر و تخریب‌باطن‌یک‌جامعه‌منجر می‌شود. معمولاً‌در کشورهای‌جهان‌سوم، بعد از تغییر گروه‌«مرجع» و نفی‌«سنت‌و هویت‌خود»، اهداف‌توسعه‌مطرح‌می‌شود و همین‌اهداف‌به‌افراد کم‌تجربه‌که‌نسبت‌به‌غربی‌ها احساس‌حقارت‌می‌کنند تلقین‌و از طریق‌آنها در برنامه‌ریزی‌کشورها برای‌تعیین‌سطح‌توسعه‌تدوین‌می‌گردد. مثلاً‌کسانی‌چون‌دانیل‌لرنر در تعیین‌ضوابط‌توسعه‌جوامع‌به‌معیارهای‌«کمی» ذیل‌اشاره‌می‌کنند.
     1-  میزان‌گسترش‌شهرها 

  2-  میزان‌باسوادی

 3-  استفاده‌از وسایل‌ارتباط‌جمعی‌مانند، روزنامه، کتاب،  رادیو و تلویزیون‌  

 4-  میزان‌مشارکت‌در انتخابات.
             البته‌گو اینکه‌برخی‌از این‌ضابطه‌ها در شرایطی‌خاص، گویای‌اطلاعات‌مفیدی‌برای‌بخشی‌از جامعه‌می‌توانند با شند، اما قطعاً‌این‌ضوابط‌به‌هیچ‌وجه‌برای‌سنجش‌میزان‌پیشرفت‌و رشد و تعالی‌حقیقی‌یک‌جامعه‌حتی‌در کمترین‌حد نیز کافی‌نیستند.

        از این‌نکته‌نیز غافل‌نباشیم‌که‌در مورد مفهوم‌و محتوای‌واژه‌ ‌Development (که‌در جامعه‌ما از آن‌به‌توسعه‌تعبیرمی شود) هیچ‌اتفاق‌نظری‌حتی‌در محافل‌علمی به اصطلاح دنیای جدید(‌اروپا‌وآمریکا)‌وجود ندارد. هنوز معلوم‌نیست‌مراد از رشد و توسعه، رشد تکنیکی‌است‌یا رشد معنوی‌یا رشد بیولوژیکی‌یا رشد سیاسی‌و یا ترکیبی‌از اینها. اما اگر ما معیارهای‌پیشرفت‌و رشد یک‌نظام‌اجتماعی‌را ، امکان‌ارضائ نیازهای‌اساسی، نظم‌اجتماعی‌، کمک‌به‌هم‌نوع، توافق‌و وحدت‌ارزشی، انسجام‌اجتماعی‌(صرف‌نظر از نابرابریهای‌اجتماعی) بدانیم، هیچیک‌از معرفهای‌کمی‌ مطرح‌ شده توسط اشخاصی‌چون‌‌دانیل‌لرنر در ارزیابی‌این‌مقولات‌اساسی‌، موفق‌نخواهند بود.

         توسعه‌در مصداق‌امروزی‌اش‌بگونه‌ای‌است‌که‌سطح‌دارایی‌ابزاری‌افراد بسیار بالاتر از سطح‌دارایی‌فکری‌و فرهنگی‌آنها است، در نتیجه‌همه‌چیز برای‌چنین‌افراد و جوامع‌تبدیل‌به‌ابزار می‌شود. فعالیتهای‌ابزاری‌تبدیل‌به‌هدف‌می‌گردد. ‌متاسفانه‌آنچه‌که‌توسط‌غربیها - مراد سرمایه‌داران‌غربی‌است‌- به‌عنوان‌الگوهای‌توسعه‌به‌کشورهای‌جهان‌سوم‌القأ می‌شود، همان‌بُعد مادی‌و ارزشهای‌مادی‌توسعه‌است.که رویکرد‌صرفاً‌ (( مصرف‌کننده))  دارد؛ مصرف‌کننده‌فرهنگ‌غرب، تکنولوژی‌غرب، سیاست‌غرب، تفکر غرب‌و دیگر شئون‌زندگی‌سرمایه‌داری‌و صنعتی‌غربی. در نتیجه ممکن است که دین با چنین رویکردی چالش داشته باشد.
        آن‌توسعه‌ایده‌آلی‌که‌ما باید به‌دنبال‌آن‌باشیم‌نوعی‌توسعه‌در عمق‌و به‌تعبیر قرآن، رشد و تعالی‌یافتن‌است‌که‌درآن‌سطح‌تفکر و فرهنگ‌افراد بیشتر از سطح‌بهره‌وری‌از ابزارشان‌است‌، در این صورت دین اسلام نه نتها مخالف توسعه درعمق نیست بلکه به بخش دوم آن ( توسعه در سطح ) نیز ساختارو مدل می دهد.لذا بین دین ودنیای جدید عدم سازگاری وجود ندارد.
           ‌همچنین نه‌تنها دین از یک ساختار و نظام درونی مستحکمی برخوردار است بلکه این دنیای جدید است که در مواقع متعدد از درون گرفتار نقاط کور وابهام های فروان در عرصه های مختلف است.در چنین دنیای جدیدی حرکت در چارچوب سیاست دین؛ راهبردی است که حتی مورد توصیه عقلانیت جامعه بشری نیز قرار می گیرد.

          استاد شهید مطهری‌ درباره‌ی‌ سازگاری‌ اسلام، با توسعه‌ی‌ تمدن، فرهنگ‌ و صورت‌های‌ متغیر زندگی، محورهای‌ شش‌ گانه‌ای‌ را مطرح‌ می‌کنند که‌ عبارتند از:
          1. توجه‌ اسلام‌ به‌ روح‌ و معنا نه‌ قالب‌ و شکل‌ (معناگروی‌ نه‌ صورت‌گرایی).
          2. قوانین‌ ثابت‌ برای‌ احتیاج‌ ثابت‌ و قوانین‌ متغیر برای‌ احتیاج‌ متغیر.
        3. مساله‌ اهم‌ و مهم‌ که‌ بر محور مصالح‌ عالیه‌ تفسیر پذیرند .
        4. وجود قوانینی‌ چون‌ لاحرج‌ و لاضرر که‌ قواعد حاکم‌اند و کار تعدیل‌ و کنترل‌ قوانین‌ دیگر را به‌ عهده‌ دارند.
       5. اختیارات‌ حاکم‌ و ولی‌ جامعه.
      6. اصل‌ اجتهاد که‌ قوه‌ محرکه‌ اسلام‌ بوده‌ و مایه‌ هماهنگی‌ دین‌ با پیشرفت‌ تمدن‌ است.

دین و دنیای جدید

     دین اسلام برای تدبیر جامعه بشری آمده است و از طرفی‌دیگر در دنیای‌جدید پدیده‌های‌متنوعی‌ظهورمی‌کند که‌هر کدام‌به‌سهم‌خود بر نحوه ‌زیست‌ و زندگی‌انسانها تأثیر می‌گذارند. دراین‌وضعیت‌ممکن است درذهن جوان کنجکاومسلمان این سوال جریان پیدا کند که ‌نسبت‌دین‌او با دنیای‌جدید چیست؟ ابتدا لازم است مقدمه بحث رابا طرح چند سوال اینگونه آغاز کنیم:
1- میزان‌دخالت‌دین‌در سعادتمندشدن‌‌جامعه بشری چقدر است؟
2- آیا ‌تکنولوژی مورد تائید دین است؟
3- نقش دین در ترغیب ‌به‌ بهره‌وری ‌از مواهب‌طبیعی‌چیست؟

مکتب‌اسلام‌دو جنبه دارد:

الف:جنبه‌پیشروی
ب: جنبه‌پیروی.
    لذا همه آموزه های دین ‌مربوط‌به‌نیازهای‌ثابت‌مادی‌و معنوی‌انسانها است، مکتب‌اسلام‌با جنبه‌پیشروی، انسانها را روبه‌کمال‌تشویق می کند . اما در جزئیات، موضوعات ‌و انتخاب‌طرق‌زندگی‌[ مادامیکه‌مخالف‌عقل‌و مقررات اسلامی‌نباشد ] مکتب‌اسلام‌خواسته‌های‌معقول‌مردم‌را امضا، نموده‌و به‌اصطلاح‌رویکرد پیروی‌دارد و به همین علت است‌که‌اسلام‌تازگی‌و سازندگی‌خود را در ذات‌خود دارد و  درنتیجه‌جاودانگی‌مقتضای‌ذات‌آن‌است.
در عین‌حال‌اسلام‌از دو جهت‌بر دانش های مورد نیاز جامعه نظارت‌دارد؛
الف: بلحاظ ‌نظام فقهی‌و حقوقی
ب: بحاظ ‌نظام اخلاقی.
    لذا آن‌علم‌و دانشی، فرصت‌ظهور و بروز در جامعه‌اسلامی‌می‌یابد، که‌خود را با قواعد اخلاقی‌و فقهی‌‌و حقوقی‌اسلامی‌هماهنگ‌کند.

     بعضی‌از متفکران‌غربی‌و پیروان‌آنان جایگاه دین را ‌تغییر داده‌وآن‌را از همه پدیده‌ها و شئون‌حیات‌مادی‌و معنوی‌تفکیک کردند و در حقیقت‌با این‌اقدام‌قهرمانانه!! هویت‌دین‌را از موجودیت‌انسانی‌جدا کردند و بقول‌مردان‌خردمند مغرب‌زمین،انسان را تا حد‌دندانه‌های‌ماشین‌ناآگاه‌پایین‌آوردند و برای‌دلخوش‌داشتنش با مستی‌و تخدیر سرگرم‌نمودند،

   همه‌آن‌آیات‌قرآنی‌که‌دستور به‌مطالعه‌و بررسی‌جهان‌هستی‌‌می‌دهند، برای‌آن‌نیست‌که‌چند رشته دانش‌مجرد از عمل‌و سازندگی‌را به‌دست‌بیاوریم‌واسم آن را دنیای جدید بنامیم. بلکه‌در این‌دنیا باید شخصیت‌آدمی‌به‌ثمر برسد و این‌به‌ثمررسیدن‌سنتز یا محصولی‌از علوم‌و معارف‌و گسترش‌«من‌انسانی» بر جهان‌عینی‌است‌که‌بدون‌ساختن‌جهان‌برای‌بهره‌برداری‌در حیات‌معقول‌امکان‌پذیر نیست‌.تلاش مسلمانان برای بدست آوردن بهترین ابزارهای توسعه زندگی ایده آل؛ هیچ تعارضی با اصول اسلامی ندارد.
    امام‌باقر(ع) فرموده: انی‌لا بغضَ‌الرجل‌ان‌یکون‌کسلانا عن‌امر دنیاه‌و من‌کسل‌عن‌امر دنیا، فهو عن‌امر آخرته‌الکسل‌(الفروع‌من‌الکافی، 5/85) (من‌دشمن‌می‌دارم‌مردی‌را که‌در امر زندگی‌دنیوی‌افسرده‌و کسل‌باشد و هر کس‌در زندگی‌دنیوی‌کسالت‌داشته‌باشد آن‌شخص‌در امور اخروی‌کسل‌تر است).
    امروز ما شاهد بروز یک‌نظام‌عالی‌حقوق‌جهانی‌بشر از دیدگاه‌اسلام‌هستیم‌که‌با تکیه‌به‌نصوص‌و قواعد مستند به‌نصوص‌الهی‌و ‌به‌جوامع‌بشری‌عرضه‌می‌شود, ‌پیشرفت‌تکاملی‌بشر نه‌با گسترش‌فراگیر تکنولوژی‌است‌و نه‌بواسطه علم‌برای‌سلطه‌گری‌و نفع‌گرایی‌و لذت‌پرستی، بلکه‌بوسیله اخلاق‌والای‌انسانی‌است‌تااز این طریق فرهنگ انسانی را به فرهنگ اسلامی نزدیک سازد.

ریشه هاى دین گریزى در نظام اجتماعى غرب و عصر نوگرایى کدامند؟

1. برخورد دوگانه حکمرانان بى اعتنا به دین
حکمرانان فاسد اروپا از یک سو نمى توانستند به مخالفت آشکار با دین برخیزند و از سوى دیگر، کام جویى هاى مادى را عزیزتر از آن مى دانستند که از آن دست بشویند. از این رو، در ظاهر به دین و دیانت تظاهر مى کردند، ولى در عمل، هیچ گونه شباهتى به دین داران نداشتند. وضع آن گاه دردناک تر مى شود که همین حاکمان فاسد، نماینده خدا معرفى شوند. مردم، سلطنت را در دست پادشاه، ودیعه اى الهى مى دانستند و نسبت به کردار وى، حق اعتراض نداشتند.
لویى شانزدهم در اکتبر 1887، در پارلمان پاریس اظهار داشت: «شاه در کردار خود جز خداى تعالى به هیچ کس پاسخ گو نیست».

چون میان این گونه رفتارهاى نمایندگان خدا و اسوه هاى دینى مردم هیچ گونه سنخیتى نبود، این رفتارها کم کم به سست شدن باورهاى دینى مردم انجامید. افزون بر آن، به دلیل نبود الگوى دینى مناسب و اولیاى دین، در جایگزینى با آن رفتارها، مردم نسبت به مسایل دین به طور کامل بى اعتنا شدند.

2. عملکرد نادرست و ضعیف کلیسا
در این گیرودار فکرى، کلیسا به جاى بازیابى نقش هدایت گر خود در گسترش آموزه هاى دین، روش بسیار غلطى را در پیش گرفت. ارباب کلیسا به نام دین، باورهاى خرافى را گسترش مى دادند و هرگونه مخالفت با آ راء را  بدعت و سزاوار عذاب مى دانستند. رفتارهاى نادرست کلیسا تنها در مرز اندیشه و باور آنان باقى نماند، بلکه در عمل به احکام دین نیز سستى ورزیدند و دامان خویش را به مفاسد اخلاقى و گناه آلودند.

3. پیدایش لیبرالیسم
لیبرالیسم که پى آمد دو عامل پیشین است را باید نفى قدرت هاى مقدس یا سلطنتى و رها شدن از قید و بند مقدسات و شاهان با شعار آزادى دانست. این پدیده در عرصه دینى به گسترش گونه اى تجاهل و تساهل مذهبى پرداخت و مبانى آموزه هاى دینى را اندک اندک سست کردند. چنین برخوردى را مى توان نوعى مبارزه و ستیز مؤدبانه با دین و دین مدارى دانست

شهید مطهرى عوامل دین گریزى در غرب را چنین برمى شمارد:
1. نارسایى مفاهیم دینى کلیسا و خشونت هاى کلیسا
2. نارسایى مفاهیم فلسفى غرب
3. نارسایى مفاهیم اجتماعى و سیاسى
4. اظهارنظر غیر کارشناسان
5. انحصار غلط بشر در دوراهى خداپرستى یا زندگى
6. محیط اخلاقى و اجتماعى نامساعد
7. قهرمانى و پرخاشگرى فلسفه ها و نحله هاى مادى و کشش آفرینى آن براى جوانان.

پیشرفت علمى و صنعتى غربیان با دین گریزى آنان چه رابطه اى دارد؟

    برخى پنداشته اند که دین گریزى در غرب عامل اصلى پیشرفت هاى چشم گیر علمى و صنعتى غرب است، ولى این پندار نادرست است. هر چند کلیسا در دوره اى از تاریخ غرب، نقشى منفى داشته و با هرگونه پژوهش علمىِ خارج از چارچوب کلیسا مخالفت ورزیده است، ولى نمى توان از آن، نتیجه کلى گرفت و دین گریزى را عامل پیشرفت علمى و صنعتى غرب دانست.

   بسیارى از دانشمندان مشهور غرب به دین پایبند بودند و به هم آهنگى و پیوند علم و دین مى اندیشیدند. اینشتاین مى گفت: «علم بدون مذهب، لنگ است و مذهب بدون علم، کور.». همین طور نیوتون که یکى از پرآوازه ترین دانشمندان غرب است، فردى دین گرا و مذهبى بود. وى در خداشناسى حتى بیش از دانش خود جدّى بود و باور داشت که نظام مکانیکى فلکى اش، دلیلى بر وجود خدا است. وى مى گفت: ممکن نیست حرکت سیاره ها تنها از علتى طبیعى ریشه بگیرد، بلکه این حرکت ها از عاملى هوشمند اثر مى پذیرند.

   رابرت بویل شیمى دان برجسته انگلیسى مى گفت: «علم، رسالتى دینى است براى گشودن اسرار آفرینش بدیعى که خداوند در جهان پدید آورده است.»

راههاي پيش گيري از دين گريزي

1-    تقويت بعد شناختي جوان نسبت به آموزه هاي ديني؛  تفهيم اين واقعيت كه معنويت و رابطه با خداوند بايد فقط از طريق عمل به آموزه هاي ديني باشد و اين رابطه معنوي با خداوند به روزهاي سخت زندگي محدود نمي شود، بلكه تجلي كامل ارتباط با خدا در همه فراز و نشيبهاي زندگي قابل مشاهده است.

2-    بازگویی آثار ارزنده دين باوري  در جنبه هاي فردي و اجتماعي برخورداري از معارف ديني غلبه بر عوامل بازدارنده اي همچون اضطرابها و جايگزينی اطمينان و آرامش .
2-    اصلاح يا تغيير شناختهاي قبلی از دين .

3-    معرفي دين بعنوان برنامه زندگي؛

4-    معرفي دين بعنوان تنها راه رسيدن به سعادت واقعي ؛  تلقي دين به عنوان گران بهاترين هديه خداوند به انسان .

5-    معرفي الگوهاي كاملي كه در پرتو دين به تكامل رسيده اند ؛  ارائه معارف ناب و سيره عملي دين باوران واقعي - پيشوايان معصوم(ع)- كه مي توانند جوان را هم از طريق عمل و هم از راه عشق به حقيقت مطلق واصل نمايند .

6-    عملياتي كردن دين در همه ابعاد زندگي

7-    معرفي عوامل انحراف و راههاي پيشگيري از آن

برخوردهاي تند و سرزنشهاي افراطي

     استقلال طلبي، حريت و عدالت جويي از ويژگيهاي بارز دوران جواني است. جوانان براي اثبات اين ويژگيها سعي مي كنند با بزرگسالان مقابله كنند. اين مقابله نه از روي لج بازي و پشت پا زدن به ارزشهاست، بلكه بيشتر جنبه اثباتي براي خود جوان دارد. اما يكي از اشتباهاتي كه در اينجا از ناحيه بزرگسالان سر مي زند سرزنش و ملامت جوان است و اين سرزنشها همه از نظر عاطفي براي جوان شكننده اند و به روحيه استقلال طلبي او آسيب وارد مي كنند و نتيجه آن شعله ور شدن آتش لجاجت و طغيان است. از اين رو، اميرالمؤمنين علي(ع) هشدار مي دهند: « زياده روي در ملامت و سرزنش، آتش لجاجت را شعله ورتر مي سازد»
مقابله با روحيه استقلال طلبي جوان و سرزنش كردن او پيامدهاي خطرناكي به دنبال دارد كه يكي از آنها طغيان عليه ارزشهاي حاكم بر جامعه و گريز از آن ارزشها و ادبار نسبت به منبع اين ارزشهاست كه معمولاً در جوامع ديني منشأ و منبع ارزشها «دين» است.

    بدون ترديد، نحوه ارائه معارف ديني، به ويژه به نسل جوان بسيار حائز اهميت است. بنابراين، سؤال اينجاست كه چگونه مي توان معارف ديني را به جوانان عرضه كرد تا ضعف شناختي آنها نسبت به آموزه هاي دين تقويت شود و هويت ديني آنها به نحو مطلوب شكل يابد؟
   سيره عملي پيامبر اين بود كه با مخاطبان خود از طريق همدلي، پذيرش مثبت بدون شرط، صداقت و گوش دادن فعال، ابتدا ارتباط عاطفي برقرار مي كرد، سپس معارف دين را برايشان بيان مي نمود. قرآن مي فرمايد پيامبر از خود شماست؛ يعني بسيار به شما نزديك است؛ شما را خوب درك مي كند و اگر رنج كوچكي به شما برسد، براي او بسيار گران است. اين نهايت همدلي پيامبر(ص) را نسبت به امّت عموماً و نسبت به مردم زمان خودش بخصوص نشان مي دهد. علاوه بر اين، پيامبر(ص) به همه انسانها احترام مي گذاشت، حتي افرادي كه از روي جهالت به او توهين مي كردند مورد توجه مثبت بدون شرط آن حضرت قرار مي گرفتند. تاريخ زندگي پيامبر(ص) سرشار از رفتارهاي احترام آميز با مردم است. پيامبر(ص) به عيادت افرادي مي رفت كه رفتارهاي نامناسبي با او داشتند و اين پذيرش مثبت بدون شرط بيش از سخنراني هاي او موجب مي شد مردم جذب اسلام شوند و زمينه ساز هدايت آنها بود. صداقت در رفتار، صميميت و دل سوزي پيامبر آن قدر زياد بود كه قرآن مي فرمايد: پيامبر نه تنها مردم را دوست مي داشت، حتي دل بسته و مشتاق هدايت آنها بود و براي ايجاد ارتباط عاطفي، سر تا پا گوش بود. آن حضرت آن قدر در گوش دادن به سخنان مراجعان خود، اهتمام مي ورزيد كه قرآن كريم از او تعبير به «اذن» (گوش) مي كند. «او گوش است، شنواي سخن هر كسي است بگو: گوش نيكوست براي شما». همچنین پيامبراكرم(ص) در برخورد با مردم و آشنا كردن آنها با معارف دين، به بعد شناختي آن توجه داشتند و مطالب را در سطح فهم مخاطبان بيان مي كردند و می فرمود: «ما انبيا امر شده ايم كه با مردم در سطح فهمشان سخن بگوييم»

   لازم به ذکر است، پيامبراكرم(ص) در آغاز رسالتش، اولين سخني كه به مردم فرمود اين بود: «قولو لا اله الا ا... تفلحوا» بنابراين، پيامبر بر اين گرايش اصلي  فطري بشر ( رستگاري و  سعادت طلبي ) تأكيد كرد و سپس مردم را متوجه اين حقيقت ساخت كه توحيد و يكتاپرستي، كه جوهره دين و اساسي ترين آموزه ديني است، شما را به اين خواست فطري و ذاتي مي رساند و به آنها مي فهماند تنها راه سعادت شما «آموزه هاي ديني» هستند .در واقع، پيامبراكرم(ص) پس از ايجاد ارتباط به عنصر «انگيزشي» در مخاطبان خود توجه كرد و اين موجب شد مردم فوج فوج به سمت پيامبر بيايند و جالب اينكه بيشتر افرادي كه به پيامبر ايمان مي آوردند، جوانان بودند.